درﱠهای تو فرومیغلتید
و فرو نمیکشید خاکی که سایه درخت ندیده بود
بوی ثروت نشنیده بود
و "نگاه" بان تو نبود
پیله درید جاده ابریشم
و باقی ماند خاکستر اطراقی
زیر خیمههای باد
تا با هم سفری دیگر
با مرکبی دیگر
بر تاریکیهای خجسته خیال
برای رفتن از این شهر
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:50  توسط آرش سالار
|
