همین که نبض انگشتانات
روی گردنم بپرد
دست گیرم میشود خوابت برده
حتا میتوانم بترسم
از اینکه جانات در برود...
آن وقت
تمام دختران جهان را بغل خواهم کرد
و از نبودنات هق هق.
خوابم نمیبرد...
شعرم میآید و نمیشود بنویسمش....
تکان بخورم بیدار میشوی.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 21:20  توسط مهدی ایمانی مهر
|

