تبليغاتX
بی ایوان

گاهي وقتها پرنده­اي روي شانه­ام مي­نشيند

و توي گوشم پچ پچ مي­كند

بي اختيارگرم سرودن مي­شوم

 

پرنده مي پرد

اول روي سيم هاي مخابرات

بعد بي آنكه نگاه كند به افق

روي صدا

 

من نقطه مي گذارم

من...

 

      فريب خورده­ام

پرنده عطرت را برده است...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:52  توسط آرش سالار  | 

از اينجا كه بخت با جناب آقاي مهدي ايماني­مهر و سركار خانم الهام خير انديش همراه بود و ايشان را پروردگار كون و مكان به حضور خواست تا از نزديك سپاس وي به جاي آورند و دست سركار خانم نرگس حسن­لي در اين روزهاي خطير به قلم نمي­رود و از آنجا كه اين خواست بي­ايوان نيست كه خوانندگان عزيز خود را مايوس كند از بس كه جان ندارد- چراكه از گوشه و كنار دوستان ياد آوري­هايي مبني بر به روز كردن آن به جمع نويسندگان مي­دهند- اینجانب براي بار دوم جسور مي­شوم و شعر ديگري را از اين بنده حقير سراپا تقصير در پست بعدي روبه روي دل روشن بين شما از گلوي تحرير به رشته لايتناهي عددهاي صفر و يك درمي­آورم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:50  توسط آرش سالار  | 

اگر از خواب دوشين

            برخاسته باشم

كه بروم

به چنان روزي

كه چشم چپ و راست

            هم سوي نور نباشند

و نگردند بر يك مرام

اگر از خواب

سوار بر شش اسب شوم

كه از شش جهت

در زادگاه بادهاي موسمي

                  به هم برسم

كاشكي هرگز از چنين خواب خيسي

            برنخاسته باشم

كه در گاهنامه عمر دراز

از اضطراب تشنگي

عروسكي بذله گو ساخته­ام ...آه!

ببين كه اين جنين

چگونه پير مي­شود در رحم مادرش!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:10  توسط آرش سالار  |