گاهي وقتها پرندهاي روي شانهام مينشيند
و توي گوشم پچ پچ ميكند
بي اختيارگرم سرودن ميشوم
پرنده مي پرد
اول روي سيم هاي مخابرات
بعد بي آنكه نگاه كند به افق
روي صدا
من نقطه مي گذارم
من...
فريب خوردهام
پرنده عطرت را برده است...
گاهي وقتها پرندهاي روي شانهام مينشيند
و توي گوشم پچ پچ ميكند
بي اختيارگرم سرودن ميشوم
پرنده مي پرد
اول روي سيم هاي مخابرات
بعد بي آنكه نگاه كند به افق
روي صدا
من نقطه مي گذارم
من...
فريب خوردهام
پرنده عطرت را برده است...
از اينجا كه بخت با جناب آقاي مهدي ايمانيمهر و سركار خانم الهام خير انديش همراه بود و ايشان را پروردگار كون و مكان به حضور خواست تا از نزديك سپاس وي به جاي آورند و دست سركار خانم نرگس حسنلي در اين روزهاي خطير به قلم نميرود و از آنجا كه اين خواست بيايوان نيست كه خوانندگان عزيز خود را مايوس كند از بس كه جان ندارد- چراكه از گوشه و كنار دوستان ياد آوريهايي مبني بر به روز كردن آن به جمع نويسندگان ميدهند- اینجانب براي بار دوم جسور ميشوم و شعر ديگري را از اين بنده حقير سراپا تقصير در پست بعدي روبه روي دل روشن بين شما از گلوي تحرير به رشته لايتناهي عددهاي صفر و يك درميآورم!
اگر از خواب دوشين
برخاسته باشم
كه بروم
به چنان روزي
كه چشم چپ و راست
هم سوي نور نباشند
و نگردند بر يك مرام
اگر از خواب
سوار بر شش اسب شوم
كه از شش جهت
در زادگاه بادهاي موسمي
به هم برسم
كاشكي هرگز از چنين خواب خيسي
برنخاسته باشم
كه در گاهنامه عمر دراز
از اضطراب تشنگي
عروسكي بذله گو ساختهام ...آه!
ببين كه اين جنين
چگونه پير ميشود در رحم مادرش!