« برای تریا و بچه های قدیم »
... تش به تنش چسبيد
دويد
از نفس
پريد
كف رود
سنگ بود
كه دراز كشيده بود
تن
نيمه ماهي و نيمي
من
در شگفت از اين شباهت بي معنا
صدايش كردم
برگشت
پشت سرش هيچ نبود
شكل رضا
روي موتور
روبروي سينما ...
ساكت بود.
مثل لبهاي ماهي
وقتي فقط آب ميخورد
گفتم آ...
تش به تنش چسبيد
دويد
قطره
قطره قطره
قطرهي آب
آبشار نياگارا
رودخانهاي كه خودكشي شد
توي شيشههاي خالي
پشت كافه
كه هر شب
خيس ميشود اين ملافه
حالا ما گفتيم زده!
شما هم بگو عرق كرده...
لابد!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:33  توسط مهدی ایمانی مهر
|

