تبليغاتX
بی ایوان

 

 

من بايد از يكي

يكي از شاخه هاي

اين شاخه هاي سست رويا

معلق بمانم

با چشماني بسته

و خوابي كه مدام

 

گدار رود

فرصت خوبي نبود

                     براي عبور

و در قسمت كم عمق خواب

صدا، صداي فنر بود و جير جير تخت

-          يك نفر دارد راه مي­رود.

     

تقلاي قوت گرفتن ريشه لاي شن

           و تخمين زمان سقوط درخت

     بازي عادلانه‌اي نيست.

من گريه خواهم كرد

مثل بچه­اي كه توي پياده‌رو

دستش ول‌ مي‌شود

و ريه­هايم خيس

مثل كسي كه شنا بلد نيست...

 

قسمت كم عمق خواب

وقت هواخوري ريشه

نه وزني كم شد     ازمن

نه گوزني كه از سم‌هايش ستاره بريزد

صدا، صداي فنر بود و

 تخت

خسته

به غژغژ افتاده     زبان بسته

                     زير تقلاي فرار

-          يك نفر دارد در مي­زند

سخت نيست

حدس آخر بازي

وقتي لاي پلكم كبريت

لاي دندانم   ناخن

توي سرم

خروس

ساعت

هم‌همه

همه

 

يكي

    دارد

         مي‌درد!

         رگ‌هاي دستم را با پنجه‌ي شير

شاخه شاخ مي‌زند به شكم

محكم

در مي‌زند يكي...

 

من خوابم!

بغض رويا ولم نمي­كند. 

 كسي كه پشت در   در مي‌زد  

فريب خورده    برمي­گردد...

 

من خواب نيستم!

خسته‌ام.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:8  توسط مهدی ایمانی مهر  | 

خودم را در سفرهاي شما مي­يابم

و سنگ حاشيه

متن سلام من و

پلكهاي بي­پدربزرگ مي­شود

اين جاده كه در پيش گرفته­ايد

سايه­ايست

كه حول خود مي­چرخد

تاريخي كه پشت مرا خالي كرده­است

گواه من

آن ماه

به درازاي جاده

و لبخندش به بازارسياهي از ستاره

 

خودم را در سفرهاي شما

بازمي­يابم

به آن لكاته هرازگاهي سوگند

من مست بودم و

از شهوت دامنش گل دارتر

وقتي مي­رقصيدم

حالا

با چشمان سرخ

به آتش سلام مي­كنم

و دو نقطه كور جاده را

                        نمي­دوزم به هم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:44  توسط آرش سالار  |