من بايد از يكي
يكي از شاخه هاي
اين شاخه هاي سست رويا
معلق بمانم
با چشماني بسته
و خوابي كه مدام
گدار رود
فرصت خوبي نبود
براي عبور
و در قسمت كم عمق خواب
صدا، صداي فنر بود و جير جير تخت
- يك نفر دارد راه ميرود.
تقلاي قوت گرفتن ريشه لاي شن
و تخمين زمان سقوط درخت
بازي عادلانهاي نيست.
من گريه خواهم كرد
مثل بچهاي كه توي پيادهرو
دستش ول ميشود
و ريههايم خيس
مثل كسي كه شنا بلد نيست...
قسمت كم عمق خواب
وقت هواخوري ريشه
نه وزني كم شد ازمن
نه گوزني كه از سمهايش ستاره بريزد
صدا، صداي فنر بود و
تخت
خسته
به غژغژ افتاده زبان بسته
زير تقلاي فرار
- يك نفر دارد در ميزند
سخت نيست
حدس آخر بازي
وقتي لاي پلكم كبريت
لاي دندانم ناخن
توي سرم
خروس
ساعت
همهمه
همه
يكي
دارد
ميدرد!
رگهاي دستم را با پنجهي شير
شاخه شاخ ميزند به شكم
محكم
در ميزند يكي...
من خوابم!
بغض رويا ولم نميكند.
كسي كه پشت در در ميزد
فريب خورده برميگردد...
من خواب نيستم!
خستهام.

