تبليغاتX
بی ایوان

 

آرام...

آرام آرام همین گوشه بمیرم را زل زده ام

اگر

اتفاقات بیرون آغوشت امان بدهند

این همه هیاهو   که هیچ!

همین گوشه در من هزار کنج می شود

که روز و شب اش

بی خورشید و ماه بگذرند

آرام آرام...

 

از اینجا بیرون

چه بی جا

چقدر جا مانده ام.

 

۲۲ شهریور هشتاد و دو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:36  توسط مهدی ایمانی مهر  | 

خورشيد از پس هر چيزي طلوع مي­كند

از پس دوكوهه­ها

از پس پيردالو

 

استوار و نازك خيال

دست بر زانوهاي دشت عباس ستون مي­كند

از پس بيشه­هاي چم هندي

 

بالا مي­آيد خيس و خل

از اعماق دريا

از پشت خوابها

و سايه­هاي خواب

                      بلند

                         كه مي­سرند

صبح مي­آيد

تو بيدار مي­شوي

 

نگاه كن كه خورشيد

چگونه از پشت چشمها

چگونه از ميان ابروان تو ...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:18  توسط آرش سالار  |