زير سايه درخت انجير خواهم مرد
در "يك روز روشن روشن "
و فقط نگران سيگار سوزان لاي دو انگشتم هستم
كه مبادا پيراهن يا شلوارم را ناغافل بسوزاند
زير سايه درخت انجير خواهم مرد
در حاليكه سايه ام با سايهاش يكي شده
خودم با خاكش يكي خواهم شد
و آن آخرين انجيري كه در دهانم گذاشته ام
همان شيرين ترينشان است
زير سايه درخت انجير خواهم مرد
مثل عمو حبيبم
كه با واپسين دود سيگارش پيچ خورد و رفت
و حتا قيد چاي تازه دم عصر را هم زد
بي درود و بدرودي
پس بيا برويم غول زيباي من!
زير برگهاي گسترده درخت انجير
تا با همين واژه ها كه داريم
بناي خانهاي بنهيم!

