یک کاغذ سپید و فقط چند قطره خون
مرغ از قفس پرید و فقط چند قطره خون
پای درخت کاج دوباره سه سیب سرخ
از چنگ من چکید و فقط چند قطره خون
آن شب که داس فلسفه ها کند می برید
تیغی گلو برید و فقط چند قطره خون...
پاييز قصه...
كاغذ زرد و
شب و
كلاغ
تا خانه اش رسيد و...
فقط چند قطره خون .. ... ... . ... . .. .... ..
جنون
باز كوك سفت گيتار .
۱۳۷۷بود...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:44  توسط مهدی ایمانی مهر
|

