در گذشته که هستم
انگار
پای میگذارم به توالتهایی که در عهد مردان کوتاهقد ساخته شدهاند
و به قوطی کبریتهایی که تاریخ
به چوب کبریت مصلوبشان کرده
با حسرت نه
با نفرت مینگرم
میشنوم جوانه زدن کرمهای دوباره را
و فرار میکنم
به جمعهای که باز هم
در غروب تنگش،
در جاده
از صاعقهها میپرسم
که آنقدر دوستت دارم
که چشمهایم را چپ کنم و
تو یکبار بیشتر تار باشی؟
حامد تطهيري
انگار
پای میگذارم به توالتهایی که در عهد مردان کوتاهقد ساخته شدهاند
و به قوطی کبریتهایی که تاریخ
به چوب کبریت مصلوبشان کرده
با حسرت نه
با نفرت مینگرم
میشنوم جوانه زدن کرمهای دوباره را
و فرار میکنم
به جمعهای که باز هم
در غروب تنگش،
در جاده
از صاعقهها میپرسم
که آنقدر دوستت دارم
که چشمهایم را چپ کنم و
تو یکبار بیشتر تار باشی؟
حامد تطهيري
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:29  توسط میهمان
|
