تبليغاتX
بی ایوان - تاریکی های خجسته خیال

درﱠهای تو فرومی­غلتید

و فرو نمی­کشید خاکی که سایه درخت ندیده بود

بوی ثروت نشنیده بود

و "نگاه" بان تو نبود

 

پیله درید جاده ابریشم

و باقی ماند خاکستر اطراقی

           زیر خیمه­های باد

تا با هم سفری دیگر

با  مرکبی دیگر

بر تاریکی­های خجسته خیال

برای رفتن از این شهر

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:50  توسط آرش سالار  |