ديوانه ميكند
فكر تو با يك سبد ماهي از دريا برگردي
ول نميكند صدايت را
در موج بپيچد باد و
من
ديوانه برقصيم!
روي صخره
زوزه ميشوم و نصيبم نميشوي از خواب / پلك ميزنم و
همه جا هست
رد پايت
موج را ميبرد تا دور و
من
روي دماغه
بو ميكشم ترا در باد ميپيچد صدايت / از دور
پيداست رفتهاي.
ماهي .... ماهي....!
چهار جمعه بازار ميگذرد.
تمام بندر را سياه پوشيدهام.
ماهي...
ماهي...
ماهي...
زمستان 1381
پ.ن:
عقب نشینی سطرها دلیل عقب نشینی من نیست.
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:55  توسط مهدی ایمانی مهر
|

