تبليغاتX
بی ایوان - دوگانه ای برای دو بی گانه

۱-

 پشت اين مردمك

غريبه‌اي براي رهگذران فال مي‌گيرد.

 مي‌پرسي چرا؟

آدم به رنگ خودش بميرد بهتر است

 تا تمام راه

خاكستري باشد.

... و چشم‌هايش به رنگ چشم‌هايش

و دست‌هايش مثل دست‌هايش

زاده مي‌شود...

 

۲-

 مثل رودخانه‌اي خاكستري

به خيابان‌هاي شهر مي‌ريزند و

پايشان رفيق سنگفرش مي‌شود.

 فقط يكي به آنطرف نمي‌ماند

كم كم       فكر مي‌كنم       نكند از ماست.

  

۱-

همه‌ي اين‌ها را غريبه توي دستم ديده بود

حتي بيشتر

شايد از تمام آسمان بيشتر ستاره توي چشمش بود.

...به رنگ چشم هایش می خندید

   شك نكن توي دستت خوانده

                        از خاكستري

                                        خبري...

 

۲ي پايان-

شب‌هاي ابري

آدم

هوس مي‌كند به رنگ باران بميرد

تا جنازه اش را کسی نشناسد

احتمال رنگ خودش را كه ورق بريزي

ماه

از شب‌هات فرار مي‌كند.

 

اين همه زحمت

فقط   به خاطر ديوانه‌اي ست كه ادعا مي‌كرد شاعر شده

نه!

پشت اين مردمك 

غير از كوري

رد پاي هيچ غريبه‌اي نبود.   

                                 ۲۴/۰۶/۱۳۸۲

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 21:57  توسط مهدی ایمانی مهر  |