شايد به ارتفاعات برج بلند سفيد رفت
كنار "كولر"هاي آبي خاموش
آرنج زده به نشتيهاي شهر
نگاهي انداخت به سلامي / كه مه ميكرد
از سرخي آمده
به سپيدي رفته- گل انداخته ماهيچههايش
در سرماي زير پيراهن قرون
بازوانش را كشيد
آسمان قوس برداشت
تا دور بنمايد زمين
كه تن به مستي داده بود
چه سلامي به باد!
باد زوزه وركشيد
انگار در طولاني ترين شراب سال
كه رها كرد از چله، آرش
چه مستي كوتاهي براي زمين
تا وزن اين آزادي... !
شايد به ارتفاعات ورسك رفت
يا ساباتان
ميلرزيد سينههاي دختري در نيم پرده
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:39  توسط آرش سالار
|
