خورشيد از پس هر چيزي طلوع ميكند
از پس دوكوههها
از پس پيردالو
استوار و نازك خيال
دست بر زانوهاي دشت عباس ستون ميكند
از پس بيشههاي چم هندي
بالا ميآيد خيس و خل
از اعماق دريا
از پشت خوابها
و سايههاي خواب
بلند
كه ميسرند
صبح ميآيد
تو بيدار ميشوي
نگاه كن كه خورشيد
چگونه از پشت چشمها
چگونه از ميان ابروان تو ...
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:18  توسط آرش سالار
|

